فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
52
چهارده رساله ( فارسى )
اما بعد جون ايزد تعالى مجلس عالى فلان را دام توفيقه باصناف الطاف و انواع مكرمت خود مخصوص گردانيد از خزانه ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء بفنون نعم ظاهر و باطن مميّز كرد چنانك هيچكس را در امتياز او بمزاياء فضل و افضال و استبداد بجهات كمال هيچ شبهت نماند و فهرست آن سعادت و عنوان درجات آنست كى جز دين مبين و حبل متين و منهج قويم و صراط مستقيم اختيار نكرد و آن مذهب اهل سنّت و جماعت است در اصول دين و مذهب شافعى مطلّبى رضى اللّه عنه در فروع و چون دعاكوى مخلص او را درين صفت با او مشاركتى بوذ خواست تا مختصرى سازذ مشتمل بر اصول ادلّه در مسألههايى كى دانستن آن از فروض اعيانست و اخلال به تحصيل آن به هيچ وجه جايز نيست پس اين مختصر ساخته شذ تا بعضى از حقوق و ايادى او كزارده شود مرتب برد و جمله جملهء نخستين در ذكر ادلّه اصول دين و دوم در شرح بعضى از مقالات اهل عالم تا جون از جمله نخستين ادله دين مبين معلوم شوذ و از جمله دوم اختلاف گمراهان دانسته آيذ خداى تعالى را بر آنج او را بمعرفة حق مخصوص گردانيد و از باطل نگاه داشت شكر بسيار كرده شوذ تا مقام معرفت و مقام شكر كى عالى - ترين مقامات صديقان راست حاصل گردذ ايزد تعالى قلم را از زلّت نگاه دار اذ و معرفت اين دليلها و برهانها را سبب سعادت شنونده و گوينده كناذ بمنّه و فضله و بيش از آنك درين مقصود خوض كنيم نسبت استاذ ان خود در علم اصول و علم فروع بگوئيم كه من در علم اصول دين شاگرد بذر خود امام سعيد ضياء الدّين عمر بن الحسين الرّازى و او شاگرد امام الائمّه ابو القاسم سلمان بن ناصر الانصارى و او شاگرد خير الامّة ابو المعالى عبد الملك بن عبد اللّه بن يوسف الجوينى است و او شاگرد امام ابو اسحاق بن محمد الاسفراينى است و او شاگرد ابو الحسين الباهلى است و او شاگرد شيخ سنّة ابو الحسن على بن اسحاق بن سالم بن عبد اللّه بن بلال بن ابى بردة بن ابى موسى الاشعرى است و ابو الحسن اشعرى در ابتدا شاگرد ابو على جبائى بوذ لكن چون حق تعالى او را هدايت داذ از آن مذهب برگرديذ و بنصرت اين مذهب كه صحابه و تابعين بر آن بوذند مشغول شذ و سبب آن بوذ كه مذهب معتزله رها كرذ كه وقتى از ابو على جبائى